|
علمی سیاسی فرهنگی هنری
|
اشاره:
در پی انتشار اظهارات حسن عباسی در خصوص فلسفه اسلامی و....دکتر حسن فراهانی استاد دانشگاه در اسفند 1389 نیز،حسن عباسی را به مناظره فرا خوانده بود ولی حسن عباسی از انجام مناظره امتناع کرد . دکتر فراهانی مجددا برای دومین بار با انتشار نامه سرگشاده ای حسن عباسی را به مناظره دعوت کرد....دکتر فراهانی در انتهای این نامه با طرح دو سوال ، مدعای حسن عباسی، مبنی بر تولید فکر و نظریه سازی را زیر سوال برده و از نظر روش شناسی انتقادات جدی را به ایشان وارد کرده و خواستار پاسخ گویی ایشان شده است.
جهت مشاهده اصل نامه به پایین صفحه مراجعه کنید
بعضی ها از مغلوب شدن حسن عباسی سخن به میان می آورند و بعضی ها از حسن فراهانی
اما به نظر من حقیقت در این مناظره مشخص خواهد شد .البته اگر حسن عباسی به دعوت حسن فراهانی لبیک بگوید .
اما سخنها از این قرار است که حسن عباسی این دعوت را نخواهد پذیرفت و سوالات علمی وی را پاسخ نخواهد داد.نکته جالب این که رسانه های همسو با عباسی اخبار و سوالات دکتر فراهانی را بایکوت خبری کردند!!
والله اعلم
مناظره حسن عباسی و فراهانی مناظره حسن عباسی و فراهانی مناظره حسن عباسی و فراهانی
اشاره:
در پی انتشار اظهارات حسن عباسی در خصوص فلسفه اسلامی و....دکتر حسن فراهانی استاد دانشگاه در اسفند 1389 نیز،حسن عباسی را به مناظره فرا خوانده بود ولی حسن عباسی از انجام مناظره امتناع کرد . دکتر فراهانی مجددا برای دومین بار با انتشار نامه سرگشاده ای حسن عباسی را به مناظره دعوت کرد....دکتر فراهانی در انتهای این نامه با طرح دو سوال ، مدعای حسن عباسی، مبنی بر تولید فکر و نظریه سازی را زیر سوال برده و از نظر روش شناسی انتقادات جدی را به ایشان وارد کرده و خواستار پاسخ گویی ایشان شده است.
نامه سرگشاده به حسن عباسی
به نام خدا
برادر گرامی جناب آقای حسن عباسی
با سلام و احترام
با توجه به اظهارات و فعالیت های شما در طول دهه گذشته و سخنرانی اخیر حضرتعالی به استحضار می رساند بارها در موج های پرفراز و فرود واژگانتان و کلامتان شاهد توفان درد و گاه کرانه روی و کناره گیری تان بوده ام. به شوریدگی و دغدغه تان احترام می گذارم و از تنبه و تذکرتان هم در کشورسپاسگزارم. چنان که خوب می دانید جز به ضرورت به سخنانی که گفته می شود، پاسخ نمی گویم. سخنان بسیاری را شایسته سلام و تَبَسُّم می دانم اما سخنان شما را نمی توان نادیده گرفت زیرا این شوریدگی و شیدایی گاه به سرگشتگی و بیراهه رفتن می انجامد.
در کمال تعجب، قدر مشترک سخنان و شیوه خطاب و عتابتان بر این بنیاد بنا شده است که مجموعه عریض و طویل تحت سیطره جنابعالی و ... بهتر از بقیه می فهمید و همه اشتباه می کنند! همه تلاش ها و تکاپوها و قرار و قاعده ها ،آرایه های همان مدعایند.
برخی از دوستان اظهار می داشتند به دلیل همسو بودن آقای عباسی ، بهتر است ایشان نقد نشوند.اما با فرض پذیرش همسویی کامل ،این نقد واجب تر می شود. همسویی و همدلی نباید سبب ذوب شدگی شود و عیب ها و نقایص دیده نشود.بدون دل، همدلی وجود ندارد. زیرا داشتن دل به منزله برون شدن از خویشتن است. اما اگر باید دیگری را تا بدان جا حس کنیم که تقریبا به او بدل شویم باید در عین حال، فاصله ای را نیز حفظ کنیم تا در یکدیگر ذوب نگردیم. همدلی آن گاه که به خود نهاده شود تا بی نهایت پیش می رود و بدین سان راه خود را گم می کند.
حَدّ غایی همدلی، ذوب شدگی است که در حُکم بلعیدن یکدیگر است. در حالت ذوب شدگی، نزدیکی، صورتی هولناک به خود می گیرد، زیرا کسی بر کس دیگر سلطه می یابد. ایجاد فاصله که شاید چیزی جز خط مرزبندی نیست، با چاقوی کلام و تیزی قلم تحقق می پذیرد.
برهمین اساس همیشه سعی کرده ام دوستی و علاقه ام با افراد منجر به ذوب شدگی نشود و با اتخاذ همین رویکرد است که اکنون می توانم فارغ از آشنایی دیرینه با جنابعالی و دور از حُب و بُغض به نقد و دعوت از حضرتعالی به مناظره اقدام کنم.
جناب عباسی! همان طور که مستحضر هستید ،بنده و حضرتعالی درسال 1379-1380 از مشاورین مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حسین اسکندری روحانی عامل و عارف و رئیس اداره کل فرهنگی سپاه بودیم. از نظر این حقیر عباسی آن سال ها با عباسی کنونی ، فرسنگ ها فاصله دارد.
جناب آقای عباسی! نه توفیق بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا را داشته ام که اکنون مجبور به پایین آمدن از آن و بوسه بر پاشنه در آن سفارت شوم! و نه مانند شما اظهار داشته ام :" درون سفارت انگلیس چیزی نیست ،باید رفت و خود انگلیس را گرفت"!
نه حضور در کل جنگ و جانبازی خود را به عنوان تبلیغ استفاده کرده ام و نه مانند شما فیلمبرداری از یک ناو آمریکایی و ... را به رخ مخاطب کشیده ام.
نه وقتی پیش از شما و بسیار بیش از شما اتهام دریافت کردم و به دادگاه رفتم ، جیغ کشیدم و نه مانند شما با کمترین سختی وناملایمتی و دیدن دادگاهی، جیغ بنفش کشیده و بی اعتمادی به نظام را بوجود آورده ام.
نه به عنوان اولین منتقدین علمی آقایان سروش، خاتمی، مهاجرانی و ... دچار افراط و تفریط شده ام و نه مانند شما در مقام نقّاد به تخریب شخصیت دیگران پرداخته ام.
نه گروه های پژوهشی و ده ها همکاردر اختیار داشته ام نه مانند شما از زحمات گروه های پژوهشی و ده ها همکار و حقوق بگیر و ... استفاده کرده ام.
نه اصلاح مشی و نقد رویه فرد یا جریانی را با مسائل شخصی و سیاسی خلط کرده ام و نه مانند شما بسیاری از افراد و نهادها و ارگان ها را زیر تیغ تخریب قرار داده ام.
نه داعیه تبلیغ اسلام و انقلاب را به طور انحصاری داشته ام و نه مانند شما گفته ام:"امکان ندارد جوانی پژو 206 سوار شود و پرچم اسلام را در دست بگیرد" که خوراک سیاسی برای بیگانه تهیه کنم!
نه از تعریف و تمجید دیگران چنان غَره و مغرور شده ام که جایگاه خود را فراموش کنم نه مانند شما با تعریف و تمجید دیگران و اعطای لقب "کیسینجرجهان اسلام" ذوق زده شده وغَش کرده ام .
نه واقعیت ها و مسائل اجتماعی را سطحی و ساده نگریسته ام و نه مانند شما گفته ام:" عینک دودی زدن ، اُدکُلُن زدن و پیراهن آستین کوتاه پوشیدن را من در کشور باب کردم"!!
نه به بازی کردن برخی از دوستان در زمین دشمن حمله شخصیتی کرده ام و نه مانند شما در موارد متعدد گرفتار همان بازی در زمین دشمن شده ام.
نه مُبدع خلق واژه جامعه مدنی در غرب و جامعه هجری در شرق بوده ام و نه مانند شما جای نظر و نظریه را خلط کرده ام.
نه مدعی داشتن کرسی تدریس امنیت و دکترین و ... برای چند جوان پرشور بوده ام و نه مانند شما مسائل علمی، نظر و نظریه ، سؤال و مسأله ومنافع ملی و انواع امنیت را خلط کرده ام و تبدیل به سوژه غربی ها شده ام.
در سال های گذشته همواره در موارد متعدد ی در برابر منتقدین مُغرض وسیاست زده از شخص شما دفاع کرده ام .اما باید اذعان داشت که در بسیاری از موارد نیز نظرات و سخنان شما کاملا نادرست و آغشته به آلودگی های سیاسی و روشی بوده و انتقادات مبنایی ، علمی و تاریخی متعددی به آنها وارد است.
جناب آقای عباسی! جدای از مواضع و دیدگاه های حضرتعالی، همیشه پرسیده ام چه اتفاقی در طول ده سال گذشته افتاده که چنین فراز و فرودی در رفتار و گفتار شما پدید آمده است؟ و چرا اکثریت شاگردان جنابعالی رادیکال و نقدناپذیرتربیت شده اند و به اعتراف خودتان در یکی از کلاس های اندیشکده،این شاگردان چند سال نوری ! با بزرگ عالمان گذشته وفعلی فاصله دارند و جلوترند !؟ که البته به طور ضمنی، فاصله و پیشتازی بیشترشما نیز در آن مُستَتِر است!!.
تا کِی قرار است عباسی بر همین قاعده و قرار مشی کند؟ و هرازگاهی قلم و زبان بر کارنامه خویش و دیگران کشد
دریغ قافله عُمر کانچنان رفتند که گَردشان به هوای دیار ما نَرسد
چنان بزی که خاک ره شوی کَس را غُبار خاطری از رهگذر ما نَرسد
این غُبار خاطر وقتی تبدیل به ستم مُضاعف می شود که با قلم و زبانی بی پروا و رها هرچه می خواهیم درباره اشخاص و موضوعات کشوری می نویسیم و می گوییم ، بدون آن که لَختی، در خصوص آن ها تأمل کرده باشیم.
عاقبت، روزنامه ها و هفته نامه های تمام جهان را باد می برد و تماشاگر برنامه های تلویزیون ... ونیز روزی هر آنچه را که دیده است از یاد می برد. اما آن نام ها باقی می ماند. حتما گمان نداری که قلم و سخن عباسی، قلم و سخن «کُن فَیکُون» است؛ که اگر درصدد اِنکار و نَفی و طرد شخص یا سیاستمداری یا جریانی برآمد، آن شخص و سیاستمدار و جریان طرد و حذف می شود. بدیهی است روی سخن من ، فقط با شخص عباسی نیست، بلکه با جریانی است که مدت مدیدی است از شما حمایت آشکار و پنهان می کند . البته عباسی بهانه است! البته عباسی بهانه است!!
جناب آقای عباسی! چه خوب است در خلوت خود به داوری خویش بپردازید و به مصداق «اِنّ الاِنسان عَلی نَفسه بَصیره» با بصیرت به احوال خود بنگرید. چگونه است که خاشاک را در چشم برادرت می بینی اما پاره چوب را در چشمان خود نمی نگری؟
چرا موسی علیه السلام مأموریت پیدا می کند که با فرعون با ملایمت و مدارا و نرمی سخن گوید که هم مشرک بود و هم مفسد. هم روح ملت بنی اِسرائیل را کُشته بود و هم قِبطیان را خوار و ضعیف می داشت و پسرزادِگان را سر می برید...و با او به قول لَیّن سخن گفت ولی می توان براساس رویه حضرتعالی، فرزندان انقلاب را که از متن انقلاب جوشیده اند و بسیاری از افراد دیگر را طرد و تحقیر کرد؟
جناب عباسی ! دوست داشتن کسی در حُکم خواندن اوست.در حُکم آن است که بتوانیم تمامی جمله هایی را که در دل دیگری است بخوانیم و در حال خواندن ، دل او را از بند برهانیم. در حکم آن است که ، دل او را به سان پوست نوشته ای باز کنیم و به بانگ بلند بخوانیم ، گویی هر کس در نهاد خویش، کتابی است که به زبانی بیگانه نگاشته شده است .... اعمال ما برای ما درک ناشدنی باقی می ماند. آن گاه که بدین سان سرگرم خواندن دیگری می شویم ، به او امکان تنفس می دهیم، یعنی اورا هستی می بخشیم . شاید دیوانگان کسانی باشند که هرگز ، کسی آن ها را نخوانده است. آنان به سان کتاب های بی خواننده اند که جمله هایی در دل دارند ولی هرگز کسی نگاهی بدان ها نیفکنده است و از این رو به خشم آمده اند .
جناب عباسی !اشخاص را به سان کتاب می خوانیم و این کتاب از خوانده شدن روشنایی می بخشد، همچنان که خواندن صفحه بسیار زیبایی از یک نوشته کمیاب ، با خواننده چنین می کند .... هولناک ترین اتفاقی که می تواند میان دو انسان در این دنیای فانی روی دهد ، این است که یکی گمان برد که همه چیز دیگری را خوانده است و این سبب گردد که از او دور شود ، چرا که با خواندن می نویسیم ، ،اما به نحوی بس اسرار آمیز ، و دل دیگری کتابی است که به تدریج نگاشته می شود و جمله های آن می تواند با گذشت زمان غنا یابد . ساخت و پرداخت دل آدمی تنها آن گاه به نقطه پایان می رسد که مرگ آن را از میان ببرد . تا واپسین دم ، محتوای کتاب می تواند تغییر پذیرد تا آن زمان که دیگری زنده است ، خواندن آنچه می خوانیم ، پایان نمی پذیرد . یگانه خواننده کامل خداوند است ، همو که این مطالعه را به تمامی معنا می بخشد . اما اغلب اوقات ، خواندن دیگری در حد سطحی باقی می ماند و به راستی با یکدیگر سخن نمی گوییم .
آقای عباسی ! واقعا برای من سوال شده است که از کجا معلوم حضرتعالی و دوستان دیگر، جایگاهتان در بهشت و فردوس برین است و افرادی که مورد نقد شما واقع شده اند ، جایگاهشان در قعر جهنم است ؟ همان طور در سطور پیشین ذکر کردم، یگانه خواننده کامل خدا است . اما سخنان یکی از جلسات شما را مدتی پیش شنیدم ، مبنی براین که : "مرحوم آقای کردان خودش را آتش جهنم آقای لاریجانی کرد". بارها جملات سال های گذشته شما را فارغ از استدلال مناقشه برانگیز حضرتعالی مرور کرده ام و از خود پرسیده ام : آیا عباسی تبدیل به خواننده کامل شده است که چنین نسبت هایی به افراد می دهد ؟ آیا این سخنان با آموزه های دینی ما ساز گار است .؟ شاید من نیز با این سخن "پاسکال " موافق باشم که می گوید : " تنها سخن کسانی را باور دارد که سربریده شده اند .!"
همواره چنین انگاشته ام که انسان بیش از آن که دارای حق باشد ، دارای وظیفه است و از این وظایف یکی این است که به آدمیان برای زیستن یاری رساند . نویسندگان و سخنرانان بسیاری بوده اند که از تیره نمودن و بدنام کردن افراد و ...، برای خویش گونه ای حق بی نزاکتی قایل می شوند. به بهانه آن که صاحب قَریحه اند ، گمان می برند که حق انجام هر کاری را دارند . از این طرز فکر بیزارم. از نوع ادبیات گذشته شما ، مراکز و سازمان های مختلف ودهها نفر از مسئولین و افراد عادی از تیغ اتهام و تهمت وتوهین حضرت عالی در امان نمانده اند .
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد
آقای عباسی! در پاسخی که چندی پیش به منتقدین خود در باره عدم کارایی فلسفه اسلامی و....داده بودید که از قضا آن جوابیه نیز از مشکلات شدید روش شناسی رنج می بَرد و.... به هر حال در آن پاسخ، تصویری را دیدم که عنوان "جنین حِکمت" را بر پیشانی داشت که تعجب مرا دو چندان کرد ، زیرا کسی که معتقد به چنین عناوینی باشد، دنیا در نظرش به نوعی دیگر است و ادبیاتش نیز گونه ای دیگر. حال می خواهم رازی بزرگ را با شما در میان بگذارم و امید فراوان دارم که با واژگانی که در این سطوح نقش میبندد منظور خود را بتوانم منتقل نمایم:
عمیقا تب وتاب بازی های کودکان وشتاب ستودنی را که در ابداع بی وقفه همه چیز دارند، دوست داشته ام . همچنین دوست داشته ام که بنشینم و خاموش بمانم یا چند کلمه با سالخورده ای سخن بگویم . این اشتغالات ذهنی مرا مسحور می سازد ، زیرا دقیقا در همین لحظات است که بیش از هر وقت ، با این زمان گریزان از زمان آشنا می شوم . آثار فلاسفه را بسیار خوانده ام و نسبت به مابعدالطبیعه بسی شکّاکم، اما آن گاه که با سالخورده ای سخن می گویم ،بیش از زمانی که ، کتاب های فلسفه می خوانم، به فیلسوفی زنده نزدیکم . کودکان شیر خوار ثروتمندانی هستند که پشیزی را برای خویش نگاه نمی دارند زیرا از حقایق کاذب و عادات ، هیچ لطمه ای ندیده اند و چیزی دارند که گویی برحکمت مبتنی است .
اگر به این بیگانه محض که همانا کودک شیر خوار است ، نیک بنگریم ، می بینیم که از زبان معمول که برای سخن گفتن با او به کار می گیریم، تقریبا یکه میخورد . اما آن گاه که به او واژه های کوچک ابلهانه می گوییم ، می بینیم که نگاهش ، از سخن نا شایست ما برق می زند . بدان می ماند که برابر فرزانه ای که چهره اش به کهنسالی لاکِ لاک پُشت است ، سخنان عَبَث بر زبان می آوریم . من مسحور چهره نوزادان می شوم ، اما در عین حال از دست یافتن بدان عاجزم . این فضای بیست سانتی متری که میان چهره من و رخساره ایشان حایل است، ناپیمودنی است ، به سان فاصله ای که میان یک ستاره و سیاره زمین وجود دارد . برتافتن نگاه ایشان بسی دشوار است ، زیرا درون آن دروغ ذاتی وجود ندارد . نگاه آنان از انتهای جهان می آید و به انتهای جهان می رود و ما در نقطه اتصال این دو غایت قرار می گیریم . سراپای کالبد ایشان به سان اندیشه ای در سرشان گرد می آید و آن اندیشه نیز در دیدگانشان متمر کز می شود ، دیدگانی که همواره در آغاز راه ، بی غل وغش و آلودگی است . چهره نوزادان آکنده از پرسش است :این پرسش ها بررُخساره و دیدگان درشت ایشان کمانه می کند . آنان بیش از فیلسوفان ودیگر دانشمندان درگیر پرسش ها و مسائل هستند ، زیرا هیچ مبنای دنیوی برای پاسخ در اختیار ندارند.!
از سوی دیگر انسان سالخورده فقیر مطلق است ، همان فقری که عارفان از آن سخن می گویند ، مکنت دروغین همان دنیا است ، اما نزد انسان سالخورده دیگر مکنتی وجود ندارد . در این دو سن (کودکی و سالخوردگی) ، وحشت و لطافتی وجود دارد که تقریبا در مرتبه خلوص است . هیچ ترسی عظیم تر از کودکی که کابوس دیده یا سالخورده ای که از "مُردن" می هراسد ، نیست . این دو احساس در بزرگسالی به کمک فرهنگ و فریب طرد می شوند .
در زمانی که بزرگسالان تمام زندگی و هم و غم خویش را وقف جستن پول و لذت های دنیوی و ظلم به دیگران می کنند ، تنها شگفتی مسلمی که باقی می ماند ،اولین و آخرین دوره زندگی است. در واقع ، من آیندگان و روندگان به این جهان را دوست می دارم . اینان وجه اشتراکی شگفت انگیز دارند : اراده معطوف به قدرت ، یک دسته را هنوز ، مُسخّر خویش نساخته است و دسته دیگر را طرد کرده است . جمله سالخوردگان دانا نیستند ، اما وجه اشتراک ایشان ، مرا عجیب منقلب می سازد، در محرومیتی که از راه رسیده و آنان به آن تن داده اند یا نداده اند. بیشتر گوی و گفت های روزمره بزرگسالان، مرا در ظلمت مطلق سر گردان می سازد ، اما سخن گفتن با انسانی سالخورده معنی دار است.
از نظر من دوره بزرگسالی برای اغلب مردم ، دورانی پر از جنب و جوش و خروش های کاذب دنیوی و ... است . البته ، دوره خطرناکی نیز هست ، زیرا اگر انسان تهذیب قابل قبولی نداشته باشد ، ممکن است منجر به افول و حتی سقوطش شود . بیشتر گناهان انسان ها در این دوره رخ می دهد . غرور و ادعاهای انسان را در این مقطع ، به دیگ غذایی تشبیه می کنم که درون آن مواد غذایی ریخته باشند تا زمانی که آن مواد پخته نشده اند، به طور عجیبی بالا و پایین می جهند و مدعی هستند و مقاومت میکنند ولی آن هنگام که به مقام شامِخ پُختگی( بخوانید کُهنسالی) می رسند ، جایگاه خود را به خوبی تشخیص داده و سر تواضُع فرود می آورند ودر کف دیگ آرام می گیرند . البته به صورت نادر هم مواد غذایی پیدا می شوند که دیر پَز هستند یا آن که هرگز به مقام پُختگی نمی رسند ، اما اینها استثنا هستند . در طول تاریخ علم ، نه دیده ونه خوانده ام که عالمان واقعی و بزرگ ، اهل ادعا بوده باشند ، بلکه همه آن ها ازنوعی افتادگی وتواضع علمی ستودنی برخوردار بوده اند .
درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را
جناب عباسی ! در نوجوانی فریب ظواهر حقیقت را می خوردم، چرا که نومیدانه در پی نور بودم وگوشم هنوز ورزیده نشده بود. اما امروزه بی درنگ در می یابم که آیا به من دروغ می گویند یا آن که حقیقتی تصور ناپذیر را بر زبان می آورند ، زیرا امور با آنچه در باره آن ها به من می گویند ، همخوانی ندارد .
چهار دهه از در آمیختن با آنچه مرا به جنون می کشید، سرباز زدم، از قید و بندها و سرگرمی هایی ازآن دست که دنیا پیش روی ما می نهد . این همهمه ای بود که همه جا به گوشم می رسید. این ماجرا می توانست فرجامی ناگوار داشته باشد: ممکن بود ، برا ی احتراز از دیوانه شدن، به جنون کشیده شوم .
روزی کسی از "آندره دوتل " نویسنده فرانسوی (1900-1991) پرسید : در باره دوزخ چگونه می اندیشد؟ وی با عقل بسیار سلیم پاسخ گفت :"آن را دوست نمی دارم" اما امروز نویسندگان و سخنرانان بسیاری هستند که با گفتار و کردار خویش به صورتی صریح یا ضمنی بیان می کنند: " دوزخ را بسیار دوست می دارند " و این موضوع نشان می دهد که آن را نمی شناسند . نفرت " پروست " (نویسنده فرانسوی) ازآفتاب و یا انزجار" ژان پُل سارتر " (فیلسوف فرانسوی ) از درخت و هتّاکی و تُهمت های فراوان آدمیان به یکدیگر ، برای من نشانه بارز این جامعه بیمار است .
در خرده گیری هایی از این دست ، نمی توانم نشانه ای از زمانه نیست انگارمان و اصول حقیر پیشرفت را نبینم. وانگهی، دانشمندان مرا به خنده وا می دارند : اینان واقعیت صندلی را که بر آن نشسته ام ، سَلب می کنند چندان که آن را به مجموعه ای از اتم ها و یا حتی کوچک تر یعنی "زیبی ها "، تقلیل می دهند، اما اگر خطر کنیم و با ایشان از حکمت و عالم نهان سخن گوئیم، ما را وحشی می انگارند . آنان مایلند که رمز و راز به زیر اشیا باشد و نه بر فرازشان .
هیچ گاه زشتی تا بدین حَد،ستوده نشده است. حتی موسیقی، که دیر زمانی گمان می رفت کاری جز تَلطیف خُلقیّات نمی کند ، مبدل به تکراری دو ضربی شده که شبیه صدای برخواسته از قلب است و به واقع آن را خاموش می سازند .
بیشتر اشعار و سخنرانی ها به سان کبریت هایی هستند که آن هارا برمی افروزیم : چند ثانیه ای به ما نور می دهند و شعله زیبایی پدید می آورند ، اما پس از آن در دست ما ، جز یک تکه چوب کوچک ذُغال شده ، چیزی باقی نمی ماند . نور را کاملا می شناسم و می دانم که نور راستین،این چنین خاموشی نمی گیرد .
جناب عباسی ! هر قدر دنیا سیاه تر باشد ، نیاز افزون تری به روشن شدن دارد . حضرت عالی همانند صَفِ خاموش گران بزرگ که با شکوه و جلال ،افکار و آرا و باور ها و اعتقادات مقبول خویش را ، همچون شمع های مومی در دست دارند و از عالم کودکی گذر کرده اند ، می انگارید ، روشنایی می بخشید ، اما در واقع هر آنچه که دعوی روشنایی بخشیدنش را دارید ، خاموش می سازید.
پیش چشمت داشتی شیشه کَبود زان سَبب عالم کبودت می نمود
این کدامین ترازو است که با ابروانی به سیاهی ذُغال، خُردترین ذرّه نور را وزن می کند و جُزئی ترین امید را زیر ذرّه بین می نهد؟ من نیز مایلم که اندازه گیری انجام شود، اما می خواهم این کار ، با ترازویی دقیق صورت پذیرد و در این مورد ، غُبار تردید نیز اندازه گیری شود .
حال این سوال مطرح می شود که آیا جریان حامی شما از تمام اقدامات و اظهارات حضرتعالی مطلع هستند که اگر چنین باشد باید به سوالات متعددی پاسخ دهند ؟ و اگر هم نیستند ، باید در قبال صرف بودجه بیت المال پاسخ گو باشند.!
اما اندیشکده و مرکز دکترینال ... و یا دکترین ها و نظریه های جنابعالی!! در خوش بینانه ترین حالت با فرض پذیرش تمام مُدّعای شما برای نظام سازی، ملت سازی و دولت سازی ، نوعی توصیف وضعیت ما و غربی هاست و نوعی معماری خوب است که روی زمین سُستی بنا شده است که با کمترین لرزشی کل آن بنا ، فروخواهد ریخت.
این مهم مسأله ای نیست که با درشت گویی و بازی های فراوان واژگانی (انقلاب مخملی ،آژاکس2 ، کوسه ببری و ... ) و ایجاد اغتشاش مفهومی در کشور با ارائه پیشوند های دکترین و پسوند های استراتژیک بدون پشتوانه علمی وعمق مطالعاتی لازم و فقط با جمع آوری داده ها و اطلاعات،از اطراف و اَکناف و عدم تبدیل آن ها به دانش ، بینش و توانش عمیق و ساخت هزاران اسلاید و.... رفع گردد ، زیرا خانه از پای بست ویران است . متاسفانه اکثر نظرات و مباحث حضرتعالی از اِعوِجاجات روش شناسی رنج می برد و اهل فن می دانند ، این موضوع در ساحت علم ودانش چه معنایی می دهد .
به نظر می رسد برای آن که نظرات و دیدگاه های جنابعالی یک محک جدی و علمی زده شود و در کارگاه اندیشه ورزی و آزاداندیشی کالبد شکافی شود و ظاهر بَزَک کرده و تزئینی آن کنار زده شود، انجام مناظراتی در فضایی آرام و عقلانی و بدون جنجال و هیجان با حضرتعالی جهت تبیین افکارعمومی و روشنگری ضروری است. بدیهی است هر جلسه از این مناظرات در موضوع خاصی خواهد بود و تعداد آن ها به دهها جلسه خواهد رسید. جلسه اول انقلاب مخملی، جلسه دوم امنیت و ...
اما از آن جا که احتمال می دهم ، مجددا از انجام مناظره طفره بروید ، سطح بحث را از مناقشه برسر اَلفاظ و کارآمدی فلسفه اسلامی و آرای ملّا صدرا و... بسیار بالاتر می برم و به اصل وماهیّت همه مباحث شما می پردازم. بنابراین لطف بنمایید ، برای کنار زدن غُبار شک و تردید جامعه ، به چند سوال صریح این حقیر، پاسخ مناسبی ارائه کنید :
1- سخن بنده بر سر مدرک داشتن یا نداشتن یا نوع مدرک دانشگاهی شما و یا اظهار نظرهای شما در حوزه های غیر تخصصی نیست ، زیرا مدارک ، الزاماً برای انسان علم نمی آورند. سخن بر سر شیوه ای است که حضرتعالی و جریان حامی شما در یک دهه گذشته در فضای کشور جاری و ساری کرده اید. با این حال، برای من مفروض است : خداوند صاعقه ای آسمانی را بر زمین فرود آورده و به برخی از کسان علوم غریبه و غیر غریبه را عطا کرده است ، و ناگهان کسی به مانند این حقیر - که همیشه در طول زندگی هرچه دانستم، بیشتر دانستم که نمی دانم– کاملا از سر اتّفاق ! مجموعه سخنان شما را شنیده و دیده است وسوالاتی برایش پیش آمده است : حضرتعالی به دفعات، مُدعی تولید فکر و ارائه آن به سازمان ها و ... شده اید وحتی در یکی از جلسات هفتگی تان اظهار داشته اید : "وقت گذشت ، برویم مطابق روز های گذشته، نظریه هامون را ارائه کنیم" ، شاید منظورتان نظر بوده ، چون اگر مقصود نظریه بوده باشد ، پدیده ی اعجاب آوری در تاریخ علم رخ داده است! همچنین به اطلاع می رسانم که پیرو اتّفاق مذکور ، تمام سخنرانی های حضرت عالی را آنالیز بسیار دقیقی کردم و متوجه نکته عجیبی شدم و آن این که ، حتی یک نظریه را در مجموعه محصولات حضرتعالی و اندیشکده مشاهده نکردم، تکرار می کنم ، حتی یک نظریه !. با این حال ، خوشبینانه به این پدیده می نگرم . با خود اندیشیدم ، شاید در دهه سوم و چهارم انقلاب اسلامی اصول و قواعد و مفاهیم و فرایند نظریه سازی در قاموُس برخی کسان تغییر یافته است و من بی خبر، از این موضوع بی خبرم. بنابر این، آیا امکان دارد فقط ده نظریه یا پنج نظریه یا حتی یک نظریه از نظریات تولید شده خود و مجموعه تحت زعامت خویش را به همراه روش شناسی آن ، برای اطلاع و بهره مند شدن نخبگان و جامعه علمی ارائه کنید !؟ حتما می دانید که نگارش اُمّهات یک نظریه بیش از سه یا چهار سطر نیست و با فرض ارائه حتی ده نظریه از سوی شما ، سه صفحه بیشتر نخواهد شد!.
2 - یقینا خوب می دانید که هر صاحب فکر و اندیشه ای و نظریه ای در یک مکتب خاص از روش شناسی های موجود گام برمی دارد ، تنفس می کند ، سخن می گوید و محصول علمی ارائه می دهد. جنابعالی در کدامین مکتب روش شناسی ، سخن می گویید و محصول ارائه می کنید ؟ ممکن است بگویید : مکاتب روش شناسی موجود از بِلاد کفر آمده و مورد قبول شما نیست و مکتب روش شناسی ابداعی و خاص خودتان را مورد استفاده قرار می دهید . بر همین اساس ، شایسته است که این مکتب روش شناسی خاص خود را ، در یک یا دو صفحه تشریح کنید . اگر این مهم انجام شود ، جامعه علمی و فرهیختگان ما خواهند توانست، قضاوت آگاهانه تری نسبت به تراوشات فکری جنابعالی و مجموعه حامیان رسانه ای و غیر رسانه ای آشکار و پنهان شما داشته باشند . در این دنیا ، امور عجیب و غریب و از قضا استراتژیک متعددی را شاهد بوده ام، چه بسا ، همگی زیر بِیرَق علمی شما جمع شدیم و هلهله کُنان به شادی و سرور پرداختیم . اما از نظر این حقیر، متاسفانه بیشتر مباحث حضرتعالی از اِعوِجاجات روش شناسی رنج می برد و این موضوع به هیچ وجه قابل کِتمان نیست و اسناد مُعتبر آن موجود است .
امید است که دعوت اینجانب را به عنوان رفیق شفیق بپذیرید و جهت انجام مناظرات مذکور زمان و مکان مناسبی را در حضور دانشجویان و جامعه علمی و رسانه ها اعلام فرمایید.
حسن فراهانی
۱۲/2/1391
آفتاب چاپ می شود.
مدیر مسوول و سر دبیر حسن لاری
زمان انتشار ۵ اردیبهشت ۹۱
تولیدملی، حمایت از کار سرمایه ایرانی
مبارک
درد دل امام صادق با امام زمان
سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده،
خاطرم را پریشان ساخته، آرامش دلم را از من سلب نموده است